گفت و گو با مسعود لنكراني مهاجر بازنشسته و پيشكسوت شركت پخش فرآورده هاي نفتي

يکشنبه بیست و هفتم فروردين ماه 1396گفت و گو با مسعود لنكراني مهاجر بازنشسته و پيشكسوت شركت پخش فرآورده هاي نفتي

هميشه همراه نفت


مسعود لنكراني متولد آذر ماه 1323 و بازنشسته صنعت نفت است؛ اسفند ماه گذشته به دفتر موزه هاي نفت آمد و ساعتي با هم به گفت و گو نشستيم. از طرح موزه هاي نفت پرسيد و شنيد و با دقتي وصف ناشندني به سوالات ما در مورد خاطرات دوران كاري و تجربيات حرفه اي اش در نفت پاسخ گفت.

آنچه در پي مي آيد حاصل اين گفت و گو است كه با حذف سوالات و تقسيم آن به بخش هاي مختلف از نظرتان مي گذرد.


بليط بخت آزمايي و ورود به نفت!

22 بهمن 1345 (يازدهم فوريه) وارد نفت شدم. قبل از آن در يك شركت خصوصي كار مي كردم و ماهي 300 تومان مي گرفتم. آگهي استخدام شركت نفت را در روزنامه شنبه 28 آبان 1345 ديدم كه نسخه آن را براي تان آورده ام. محل امتحان كتبي دبيرستان البرز بود. در امتحان شركت كردم و قبول شدم.

مرحله بعدي مصاحبه بود. وقتي وارد سالن مصاحبه شدم، ميز خيلي بزرگي را ديدم كه حدود هفت- هشت نفر دور آن نشسته بودند. واقعا براي كسي كه در مقابل آنها قرار مي گرفت، پاسخ دادن به سوالات مختلفي كه مي پرسيدند، خيلي مشكل بود، چون به هر حال احساس مي كردي آينده تو دست اين چند نفر است.

يكي ديگر از نكاتي كه از آن جلسه يادم هست، حضور خانمي در آن جمع بود كه از آشنايان دور ما محسوب مي شد. من هم سن و تجربه زيادي نداشتم و در آن لحظه مردد مانده بودم كه با او بايد گرم تر از سايرين برخورد كنم يا خير؟ بالاخره برخورد عادي تري را انجام دادم.

به هر حال سوالات زيادي از من كردند. از جمله سوالي پرسيدند كه اگر شما برنده بالاترين جايزه بليط بخت آزمايي، يعني مبلغ 100 هزار تومان شويد (قيمت بليط دو تومان بود) با اين پول چكار مي كنيد؟ آن موقع جايزه هاي بليط بخت آزمايي، پنج هزار توماني، 20 هزار توماني و نهايتا 100 هزار توماني بود. جواب دادم: "پول را به پدر و مادرم مي دهم، چون با آنها زندگي مي كنم." به هر صورت پذيرفته شدم.

فقط تلمبه چي ها بنزين مي زدند

بعد از اين كه در آزمون شركت نفت پذيرفته شدم، ما را به شركت پخش فرستادند. در آنجا ابتدا يك دوره دو ساله كارآموزي را گذرانديم. در اين دوره با قسمت هاي مختلف شركت پخش آشنا شديم، از ادارات مختلف مثل اداره آموزش، اداره استخدام و ادارات ستادي  گرفته تا جايگاه ها و انبارهاي پخش. هر سه ماه هم يك بار از ما امتحان گرفته مي شد و به اداره آموزش گزارش مي دادند

جايگاه فروش بنزين

براي مثال چندين ماه در انبار ري و نازي آباد بودم. مدتي هم در جايگاه هاي پخش به عنوان كارآموز كار مي كرديم. حضور در جايگاه ها بسيار مهم بود، چون همان طور كه مي دانيد جايگاه ها ويترين شركت نفت است. آن زمان همه جايگاه ها، چه در تهران و چه در شهرستان ها، زير نظر شركت پخش بود، در واقع مثل امروز جايگاه اختصاصي نداشتيم كه در دست بخش خصوصي است. البته هنوز هم بعضي جايگاه ها متعلق به شركت پالايش و پخش است. 

به هر حال از جمله كارهايي كه در جايگاه انجام مي شد، يكي آشنا شدن با تشريفات تحويل و تخليه فرآورده ها بود. اول از همه بايد چك مي شد كه پلمپ فرآورده كه در انبار انجام گرفته بود، سالم است. بعد با ميله اندازه گيري مدرج كه وارد مخزن نفتكش مي شد، عمق فرآورده يا به اصطلاح "دريپ گيري" انجام مي گرفت و براي تعيين درجه حرارات و نوع فرآورده، از آن نمونه گيري مي شد. نفتكش ها علاوه بر دريچه اي كه از آن ميله را به داخل مي فرستاديم، دريچه ديگري داشت به نام "مَن هول" كه از طريق آن آدم مي توانست وارد شود.

مي دانيد نفتكش هايي كه در انبارها سوخت گيري مي كنند تحت شرايطي در انبار بارگيري مي شودند و تشريفات خاص خود را دارند. وقتي مي آيند به جايگاه ها مجددا بايد كنترل شوند و به آن چيزي كه در بارنامه نوشته شده، اكتفا نمي كنند. در واقع قبل از تخليه بايد مطمئن شوند كه آيا مشخصات فرآورده با آنچه در بارنامه نوشته شده يكسان است يا خير.

از جمله كارهاي ديگري كه در جايگاه ها انجام مي داديم عبارت بود از تنظيم دفاتر حساب جايگاه و صورت برداري، كار با تلمبه ها و ... يادم هست آن زمان برخلاف امروز، طور هر كسي خوش بنزين نمي زد و تلمبه چي ها اين كار را انجام مي دادند، البته جايگاه به اين تعداد نبود.

كار در ساختمان قديمي شركت نفت انگليس و ايران

بعد از گذراندن دوره دو ساله كارآموزي، حكمي آمد كه با توجه به اين كه دوره كارآموزي را به خوبي گذرانده ايد، به استخدام شركت درمي آييد. اولين محل كار من هم ساختمان دو طبقه پخش در باغ ملي بود كه الان جزو وزارت امور خارجه است. اين ساختماني آجري با سقف هاي خيلي بلند، درهاي چوبي و معماري ويژه بود كه پس از قرارداد دارسي شركت نفت انگليس و ايران در آن مستقر شده بود.

البته اين ساختمان دو قسمت داشت كه يكي جديدتر و در سمت غرب آن ساخته شده بود. اين دو ساختمان كه در مجاورت همديگر بود، به هم راه پيدا كرد. اما ماجراي واگذاري اين ساختمان ها به وزارت امور خارجه هم شنيدني است. ماجرا از اين قرار است كه پنجره هاي ساختمان جديد به حياط وزارت امور خارجه ديد داشت.

SDC17741

بنمايي از ساختمان قديمي شركت ملي نفت در باغ ملي

شاه كه مي خواست به مراسمي در تهران بيايد از كاخ سعد آباد با هلي كوپتر مي آمد آنجا مي نشست. در چنين روزهايي آن دسته از اتاق هاي شركت كه در ضلع شمالي قرار داشت و پنجره اش رو به حياط وزارت امور خارجه بود، بايد تخليه مي شد. مثلا اگر شاه قرار بود ساعت چهار بيايد، از ساعت دو بعد از ظهر آن اتاق ها را خالي مي كردند تا زماني كه بيايد و برود. در تمام مدت هم يك مامور مراقب بود كه كسي به آن سمت ساختمان نرود.

اين در شرايطي بود كه بروز برخي مسائل مانند ترور شاه در كاخ مرمر، مسائل امنيتي را تشديد كرده بود. اين بود كه نهايتا در توافقي كه ميان اردشير زاهدي، وزير وقت امور خارجه و دكتر اقبال، مديرعامل وقت شركت ملي نفت به عمل آمد، هر دو ساختمان كه تعدادي از ادارت پخش در آنها قرار داشت، به وزرات امور خارجه واگذار شد و ما به ساختمان خيابان بهار، تقاطع خيابان سميه كنوني آمديم. آن ساختمان هم به اداره كنسولي وزارت امور خارجه تبديل شد.

اولين حقوق و مبل ايتال استيل!

به هر حال من كارم را در ساختمان قديمي پخش در اداره نفت بري آغاز كردم كه البته اسم بي مسمايي بود چون منحصرا نفت جا به جا نمي كرد و ساير فرآورده ها هم جا به جا مي شد. البته اين اداره بعدا به اداره حمل و نقل تغيير نام يافت.

اولين فيش حقوقي من 524 تومان بود، بعلاوه 140 تومان فوق العاده ويژه كه جمعا مي شد 624 تومان. قبل از آن در دوره كارآموزي حدود 200 تا 300 تومان مي گرفتم. به هر حال با اولين حقوقم از فروشگاه ايتال استيل در خيابان انقلاب فعلي (شاهرضاي سابق) در مقابل دانشگاه تهران، يك دست مبل براي خانه پدري خريدم به مبلغ 900 تومان. فيش حقوق مان را در پاكتي به ما تحويل مي دادند و ما آن را به صندوق مي داديم تا براي مان نقد كند.

اولين كار من ثبت بارنامه هاي فرآورده هاي نفتي بود كه پيمانكاران حمل فرآورده مي آوردند و به شركت تحويل مي دادند. اين ثبت در دفاتر ويژه اي انجام مي شد. يادم مي آيد پس از چند ماه كه ثبت ها را انجام دادم، حس كردم يك جاي كار ايراد دارد. چون اين ثبت ها در دفاتر بزرگي انجام مي شد، اما بعدا هيچ استفاده اي از آنها به عمل نمي آمد.

من پيشنهاد كردم به جاي اين دفترها، فرم هايي را در نظر بگيرند كه پيمانكاران پر كنند و به ما بدهند تا ما يك نسخه اش را نزد خودمان نگه داريم و يك نسخه اش را همراه بارنامه ها به حسابداري حمل و نقل تحويل بدهيم. طرح من با موافقت مسئولين رو به رو شد و پس از آن سنت دفتر نويسي كنار گذاشته شد.

چرا بدون كت؟ مگر بخشنامه را نديده اي؟!

يكي از خاطراتي كه از دوران كاري در آن زمان به ياد دارم اين است كه از طرف مديرعامل شركت نفت بخشنامه شده بود كه كسي بدون كت مطلقا حق ندارد سر كار بيايد. فقط پشت ميزش مي تواند كت اش را دربياورد، حالا هر فصل از سال كه مي خواهد باشد. ما رئيسي داشتيم، به نام آقاي عبدا.. رامش، اهل كرمانشاه و مرد بسيار پاك و سليم النفسي بود، البته كمي تا قسمتي سخت گير. يك بار من تابستان در راهرو از اتاقم بيرون آمدم تا از آبخوري كه در گوشه راهرو قرار داشت، آب بخورم. ايشان مرا ديد و فرياد زد: "آقا مگه شما بخشنامه را نخوانده ايد؟! شما بدون كت در راهرو چكار مي كنيد؟" از آن به بعد ديگر حواسم بود كه مبادا بدون كت از اين اتاق به آن اتاق تردد كنم!

IMG_0409

خاطره ديگرم هم مربوط به معاون اداره نفت بري آقاي مختاري است.  يك روز آمد ديد من بي كار نشسته ام، گفت چرا بي كار نشسته اي، لااقل زبان بخوان و يك كتاب آموزش زبان به من داد. من زبان ام زياد خوب نبود، حتي در امتحان شركت نفت هم از اين لحاظ مشكل داشتم، اما تشويق وي باعث شد آموزش زبان را شروع كنم و در سال 1348 در مدرسه عالي ترجمه قبول شدم.

شهريه مدرسه عالي ترجمه 3100 تومان بود كه من پول آن را نداشتم. نامه اي نوشتم به آقاي سليم زاده، رئيس ادره نفت بري، كه در فلان جا قبول شده ام ولي قادر به پرداخت شهريه نيستم. با پرداخت مساعده موافقت شد و بابت آن ماهي 300 تومان از حقوق 1200 توماني آن روزام كسر مي شد.

اما پس از آن كه مدرك ليسانس را گرفتم به جهت مقررات آن روز با ترفيع من و امثال من مخالفت مي شد، چرا كه مي گفتند رشته زبان و ادبيات انگليسي با زمينه كاري شما ارتباط مستقيم ندارد. از مديرعامل وقت شركت ملي نفت وقت گرفتم و به دفترش رفتم. او دستور بررسي داد، اما نتيجه تغيير نكرد، تا اين كه سرانجام با پيگيري هاي زياد مدرك من تعديل شد و مدتي بعد من معاون اداره نفت بري شدم كه كارش تامين نفت كش ها و باركش ها براي حمل فرآورده هاي مظروف و غيرمظروف به سراسر كشور بود.

انجام وظايف در روزهاي سخت جنگ

زماني كه انقلاب شد، مسئول يكي از واحدهاي اداره نفت بري بودم. از خاطرات آن روزها يادم هست كه نزديكي هاي انقلاب بود و مشكلات سوخت رساني داشتيم. رئيس اداره ما گفت بايد شيفت بگذاريم كه پنجشنبه ها و جمعه ها كاركنان بيايند. فكر كنم حدودا آبان ماه 1357 بود. ما هم آمديم نه براي اضافه كاري، بلكه براي اين كه نياز مردم را رفع كنيم. در پايان اين مدت 70 تا 80 تومان به ما اضافه كاري دادند. من نامه اي به رئيس اداره نوشتم و مبلغ را ضميمه كردم، مبني بر اين كه اين مبلغ دراختيار زلزله زدگان قرار گيرد. چرا كه معتقد بودم در آن شرايط فوق العاده، اين مبلغ ناچيز بود و ارزش گرفتن نداشت.

به هر صورت در سال هاي اوليه انقلاب و در مرداد ماه به معاونت اداره نفت بري كه به اداره حمل و نقل فرآورده هاي نفتي تغيير نام داده بود، منصوب شدم و پس از آن هم روساي متعددي آمدند و رفتند، اما كما كان معاون ثابت آن اداره بودم. از زمان جنگ هم گفتني ها بسيار است، چرا كه در اين دوره شركت پخش نقش حساسي در سوخت رساني در جبهه و پشت جبهه به عهده داشت و غالبا در شرايط فوق العاده كار مي كرديم. حتي در زمان موشك باران هم كارها متوقف نشد و كاركنان پخش طبقات فوقاني را تخليه كرده و در طبقات پايين مثل زيرزمين و موتور خانه كار مي كردند و پاسخ ارباب رجوع را مي دادند.

عضويت در كميسيون بررسي و ارزشيابي اسناد

يكي از تجربيات من در اداره حمل نقل، عضويت در كميسيون بررسي و ارزشيابي اسناد بود كه فكر مي كنم براي شما هم كه در زمينه جمع آوري اسناد و مدارك صنعت نفت كار مي كنيد، جالب باشد.

اين كميته را آقاي بهشتيان، مديرعامل پخش، طراحي كرده و از هر مديريت پخش دو نماينده عضو اين كميسيون بودند. تا آن زمان هر چي كاغذ در اداره بود، مخصوصا بارنامه هاي فرآورده هاي نفتي، پس از پرداخت و مهر شدن، مدتي در اداره بايگاني مي ماند و سپس به انباري در شمال شرق تهران، برده و در يك سوله روي هم انباشته مي شد. اسناد از ادارات مختلف بود از امور مالي، حمل و نقل، بازرسي، حقوقي.

وقتي كار كميسيون شروع شد، ما صبح ها با لباس كار، دستكش و ماسك به آن سوله مي رفتيم و اسناد و مكاتبات را ورق به ورق بررسي مي كرديم. از برگه هاي مرخصي گرفته تا بارنامه فرآورده ها و كلا براي آنها عمر تعيين مي كرديم كه هر كدام چقدر بايد نگهداري شوند.

002

به عنوان نمونه مي گفتيم اين بارنامه كه حمل فرآورده را توسط نفتكش نشان مي دهد و اجرت آن پرداخت شده، چه مدت بايد نگهداري شود و براي اسناد پيش بيني عمر صورت گرفت.براي برخي اسناد هم عمر دائم در نظر گرفتيم، اين دسته از سندها بايد همواره در بايگاني مي ماند.

تصميم گيري ما بسته به درجه اهميت اسناد داشت. به هر حال ما از ديد موزه اي و اهميت تاريخي به اسناد نگاه نمي كرديم، يعني آن موقع هيچ صحبتي از موزه نفت نبود. اما نكات خاصي كه از آن بررسي ها به ياد دارم، يكي اين كه تا پيش از انقلاب براي مرخصي و انتقال كاركنان و وظيفه اي كه در غياب آنها معطل مي ماند، اهميت خاصي قائل مي شدند. و ديگر اين كه تا زمان آغاز انقلاب اسلامي يا كمي پيش از آن، اكثر مكاتبات شركت تركيبي از زبان انگليسي و فارسي بود. انجام مي گرفت و حتي حقوق ها هم تا دوره نخست وزيري شريف امامي بر پايه ماه هاي ميلادي پرداخت مي شد و پس از آن بر اساس ماه هاي خورشيدي پرداخت شد.

من تا سال 1371 رئيس اداره حمل و نقل بودم. در اين سال تغيير پست دادم و در كميسيون معاملات شركت ملي پخش دعوت به كار شدم. مدتي هم در سمت نايب رئيس كميسيون معاملات پخش بودم كه الان اسم آن به كميسيون مناقصات تبديل شده است. من در سال 1376 با استفاده از طرحي كه وزارت نفت داده بود، پيش از موعد بازنشسته شدم.  

كاري كه در موزه نفت شده قابل تحسين است

كاري كه در موزه نفت شده واقعا قابل تحسين است، جمع آوري اين همه شي و سند به جا مانده از صنعت نفت، اقدام مفيد و موثري است كه مي تواند تاريخ اين صنعت را حفظ كند.  زماني كه به خارج از كشور مي رويم، يكي از جاذبه هاي هر كشوري موزه هاي آن است كه گذشته، سابقه و تاريخ آن كشور را نشان مي دهد. موزه ها در واقع پيوندي بين امروز جوامع و گذشته آنها هستند. مثلا عكس هاي قديمي پخش كه نشان مي دهد فرآورده ها با الاغ حمل مي شد، يا ماشين هايي كه در برف گير كرده است، همه يادآور شرايطي است كه در گذشته در صنعت نفت وجود داشته است.

047395-( )-حمل نفت توسط چهارپایان

من براي همه دست اندركاران اين حركت تازه آرزوي موفقيت دارم و فقط افسوس مي خورم كه چرا اين كار پيشتر از اينها انجام نشده است.

فعاليت هاي پس از بازنشستگي

من بعد از بازنشستگي هم همراه نفت بودم. بخصوص در فعاليت هاي جنبي كه در جمع بازنشستگان داشتيم. از جمله مشاركت در گروه كوهنوردي شركت ملي پخش كه از دهه 1360 و حين خدمت تشكيل داده بوديم. اكنون نيز اين فعاليت ها ادامه دارد و هم اكنون اينجانب عضو هيات كوهنوردي كانون بازنشستگان صنعت نفت تهران هستم.

تا كنون نيز به قله هاي بسياري صعود كرده ايم. نام گروه كوهنوردي ما در كتاب "60 سال صعود" از انتشارات روابط عمومي وزارت نفت، آمده است. ما در گروه كوهنوردي كانون بازنشستگان برنامه هاي صعود خانوادگي و تخصصي متنوعي را اجرا كرده ايم كه گزارش هاي آن نيز در نشريه "زندگي نو" انعكاس يافته است.

031

از جمله قله هايي كه موفق به صعود آنها شده ام، مي توانم از قله هاي دماوند، سبلان، سهند، تفتان، اشترانكوه، زردكوه و دنا در داخل كشور و صعودهاي برون مرزي، قله هاي مون بلان فرانسه، پيرنه اسپانيا، آراگات ارمنستان و كازبك گرجستان، نام ببرم. اغلب اين برنامه ها در مناسبت هايي مثل ملي شدن صنعت نفت انجام گرفته است. برنامه بعدي ما نيز به مناسبت بزرگداشت 29 اسفند، قرار است هيات كوهنوردي بازنسشتگان صنعت نفت به سرپرستي اينجانب به قله توچال صعود كند.

يكي ديگر از مواردي كه بد نيست در اينجا يادآوري كنم، برنامه هاي جنبي است كه به همراه بازنشستگان پخش داشته ايم. مثل برنامه بازديد از عسلويه و آشنايي با تاسيسات آن كه با دعوت اداره بازنشستگي صنعت نفت انجام گرفت. همين طور برنامه هايي مثل برگزاري مسابقات در كوير مرنجاب كاشان و بازديد از تلمبه خانه چشمه شور، كه همه اينها در جمع بازنشستگان انجام گرفت.