گلوله باران دامداري آبادان در جنگ تحميلي

چهارشنبه بیست و هشتم شهریور ماه 1397گلوله باران دامداري آبادان در جنگ تحميلي

خاطره اي از گلوله باران دامداري آبادان در جنگ تحميلي

"ديري فارم" زير آتش


"ديري فارم" يا موسسه کشاورزی و دامداری آبادان محلي بود كه در آن حدود 650 راس گاو شيرده از نژاد هولشتاين، تا پيش از آغاز جنگ تحميلي نگهداري مي شدند.

مطلب زير داستان چگونگي نجات اين دام ها از زير بمباران دشمن در نخستين روزهاي جنگ است كه به قلم رضا احمدي، رئيس وقت كارگاه مركزي مناطق نفتخيز- اهواز كه خود شاهد اين ماجرا بوده، به نگارش درآمده است. با هم مي خوانيم:


اواسط مهر ماه سال 1359، هنگامی که یکی از کارگران "ديري فارم" آبادان، تراکتور مخصوص حمل علوفه روزانه دام ها را روشن كرد، هنوز دود كاملا در هوا پخش نشده بود كه توپخانه نیروهای ارتش عراق، مستقر در ساحل غربی اروند، ساحل شرقی و در حقیقت منطقه (دیری فارم) را زیر آتش گرفت.

با شروع گلوله باران، در عرض چند ثانیه تعداد کثیری از دام های شیری و گوشتی و گوساله هاي ديري فارم، تکه پاره و گوشت آنها به اطراف پراکنده شد. کارگران مستقر در آنجا نیز سراسیمه و وحشت زده هر یک در جستجوی جان پناه برآمدند و متاسفانه چند نفری هم شهید و زخمی شدند.

از فردای آن روز دیگر کسی جرات حضور در محل را نداشت و گاوها بدون تغذیه و آب آشامیدنی همچنان زیر آتش دشمن بودند. روزهای بعد به مرور گاوها از شدت فشار تشنگی و گرسنگی مجبور به ترک منطقه دیری فارم شدند، در حالي كه آنجا محل بسیار مناسبي برای نگهداری اين دام هاي شيرده از نژاد هولشتاين بود كه از هلند خریداری شده و با هواپیما به اين مكان حمل شده بودند.

براي ايجاد دييري فارم هزينه هاي زيادي شده بود و اكنون اين گاوها كه همگي داراي پرونده و شناسنامه بوده و بنا به گفته مطلعین بعضا روزانه تا 50 کیلوگرم شیر ناب تولید می کردند، به صورت آواره و سرگردان در کوی و برزن آبادان رها شده بودند.

گاو

عكس تزييني است

در پي بروز اين حادثه، جلسه اي در ستاد نفت اهواز تشكيل و تصمیم گرفته شد كليه دام هاي ديري فارم جمع آوری شوند و به همراه خدمه و کارگران مربوط به نقاط امن استان که از تیررس دشمن دور باشد، انتقال داده شوند.

براي انجام اين كار، اینجانب به عنوان سرپرست به همراه یکی دو نفر دواطلب دیگر عازم آبادان شدیم. در آنجا نيز با همكاري کارگران دیری فارم جمع آوری دام ها را آغاز كرديم. اما پس از جمع آوري با مشكل انتقال دام هايي كه هر يك بیش از 600-500 کیلو وزن داشتند، به درون كاميون ها رو به رو بوديم.

برای سهولت استقرار دام ها در داخل کامیون ها، ابتدا آنها را به داخل استادیوم ورزشی آبادان انتقال داديم و سپس با قراردادن تخته های چوبی دراز و پهن بین سکوهای جایگاه تماشاگران و دهانه اطاق کامیون ها، با احتیاط گاوها را یکی، یکی به داخل کامیون ها هدایت کردیم و عازم اهواز شدیم.

جاده اهواز- آبادان (دارخوین) هنوز باز بود و به دست نیروهای عراقی نیفتاده بود. حرکت کامیون هاي حامل دام به همراه خودروهای حامل خدمه، کارگران و علوفه و آب به صورت یک ستون منظم و طولانی، منظره خاصي را به وجود آورده بود و صحنه فیلم های وسترن را در ذهن انسان تداعي مي كرد.

لحظاتي بعد، هواپیمای تجسسی عراقي كه از ارتفاع بالا در آسمان شاهد و ناظر این حرکات بودند، به تصور اینکه ارتش ایران در حال جابجایی نیروهای رزمنده و مهمات و ماشینی آلات جنگلی است، مراتب را به سناد فرماندهی هوائی دشمن گزارش كردند. بلافاصله میگ های بمب افکن عراقی در بالا سر کاروان در حال حرکت ظاهر شدند و به شدت شروع به بمباران كردند.

در اثر اين حمله، نظم و دیسیپلین ستون کاملا به هم ريخت و تعداد زیادی از دام ها تلف و چند نفری از کارگران هم مجروح شدند. همان طور كه گفتيم وزن اين گاوها بسيار سنگين بود و گاوها علي رغم اين وزن سنگين، در اثر بمباران چنان خود را از کامیون ها به پایین پرتاب می کردند که بعضا دست و پای آنها می شکست.

ما هم بناچار در گوشه ای پناهنده گرفته بودیم. پس از پايان بمباران از آنجا كه بسياري از دام ها گريخته بودند، فردای آن روز برای جمع آوری دام ها به منطقه برگشتيم و در حين جستجو، مشاهده کردیم که خیلی از حیوان های زبان بسته از شدت گرسنگی مبادرت به خوردن خارهای اطراف جاده کرده و پوزه و دهان و لب های آنها زخمی شده و پستان های شان در اثر اصابت به خارها به اصطلاح کور شده است.

تعداد زیادی دام هم تلف شده بودند. به هر صورت با هزار زحمت و مشقت دوباره دام های زنده را جمع آوری کرده و با کامیون ها عازم اهواز شدیم. گاوهای سالم و نجات یافته حدود 350 راس بودند. حدود 150 راس آنها را به دانشگاه کشاورزی رامین ملاثانی دادیم و حدود 200 راس دیگر هم به موسسه کشاوزی صفی آباد دزفول تحویل داده شد.

علوفه و مواد مورد لزوم جهت تغذیه دام ها از طریق کارخانجات آرد اهواز به صورت سبوس و علوفه تازه مثل یونجه و علوفه دیگر در همان محل های استقرار دام ها تامین می شد. شیر حاصله در محل های مزبور به فروش می رسید و در دفاتر مخصوص ثبت و ضبط می شد؛ مقداری هم برای مصرف در بیمارستان "نیوسایت" اهواز، روزانه تحویل مسئول مربوط می گردید. چنانچه یکی از دام ها نیز به عللی ذبح می شد، گوشت آن به فروش مي رسيد و صورت جلسه می شد.

برای شفاف سازی و روشن شدن وضعیت کمی و کیفی کلیه گاوهای شیری، گوساله و گاوهای نرگوشتی و تخمی از شادروان شجاع الدینی رئیس محترم حسابرسی پالایشگاه آبادان نیز دعوت شد تا در محل های استقرار دام ها حضور يابد و عملیات حسابرسی را انجام دهد که خوشبختانه این اقدام بدون مشاهده هیچ گونه خلاف و قصوری انجام شد.

بعد از گذشت بیش از یک سال، به دستور وزیر نفت وقت گاوهای مستقر در صفی آباد دزفول، با تنظیم صورت جلسه ای، به موسسه کشت و زرع ارسباران آذربایجان شرقی تحویل داده شد و گاوهای مستقر در دانشکده کشاورزی رامین ملاثانی اهواز هم بنا به درخواست رئیس این دانشکده جهت اصلاح نژاد گاوهای محلی باز هم طی صورت جلسه ای تحویل آن دانشکده شد.

ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه ماه ها پس از اين اتفاق، یک روز در ستاد جنگ صنعت نفت اهواز خبری به من رسید که تعدادی گاو هولشتاین در یکی از روستاهای شرق اهواز دیده شده است.

اینجانب به همراه رئیس اداره حسابرسی مناطق نفتخیز و یکی دو نفر از پرسنل حراست منطقه به محل مورد نظر که روستایي كوچك بود، رفتیم و مشاهده کردیم که هشت راس از گاوهای دیری فارم آبادان که شماره شناسايي شان، با حروف لاتین، روی کفل آنها حک شده بود، در آن محل نگهداری می شوند.

ضمن پرس وجو و تحقیق متوجه شدیم که در روز بمباران عراقی ها به ستون و کارون حامل دام ها در جاده آبادان به اهواز، این چند راس گاو از قافله به دور افتاده و به دست آن شخص افتاده بودند.

شخصي كه گاوها را يافته بود، مي گفت: حقیقتاً ما برای چند استکان شیر برای بچه ها، این گاوها را که خرج زیادی هم دارند، نگهداری می کنیم. اما واقعيت اين بود كه گاوهاي مزبور روزانه حداقل بیش از 400-300 کیلو شیر تولید می کردند.

براي وي توضيح داديم كه این دام ها متعلق به بیت المال است و باید تحویل داده شوند. هر چند وي اصرار داشت که آنها را پیدا کرده است و لذا به او تعلق دارد. بالاخره رضایت داد و هشت راس گاو را تحویل گرفتيم به دانشکده رامین ملاثانی انتقال داديم.

به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را ...

نجات گاوها به همراه کارگران و خدمه مربوطه به ویژه در منطقه دیری فارم که چند صد متر بیشتر از نیروهای زرهی عراق فاصله نداشت، کار ساده و آسانی نبود. اقدام به چنين كاري با سختی ها و تحمل صدمات و لطمات فراواني همراه بود؛ آن هم در شرايط جنگي كه جان و مال كاركنان نفت و خانواده هاي شان در خطر بود و بايد به محلی امن مي رفتند، به از خودگذشتگي زيادي نياز داشت.

با اين همه بودند افرادي كه بدون هيچ چشمداشتي و تنها به اميد و ياري خدا، با عشق و علاقه و به صورت افتخاری اين وظيفه پرمخاطره را پذيرفتند و بعضاً در این مدت علاوه بر اینکه هيچ دستمزدي دریافت نکردند، از جان و مال خود هم هزينه كردند. اي كاش فداكاري ها قدر دانسته مي شد و دانسته شود!